چهار شنبه6عقرب/آبان 1389


دل از بهــــار خیـــال تــو گـلشن راز است

نگــــه به یـاد جمــالت بهشت پرداز است

خیـال مـرهــــم کافـــور، گُل فروش مبــاد

به روی تیغ تو ام چشمِ زخمِ دل باز است

تو برق جلوه،نگه دشمنی،کسی چه کند 

شکست آیینــۀ حسن، مستی ناز است

گـــداختم ز تحیّر کــــه چشـم آیینــه هم

بهـــار حسن تو را شبنم نظـــر بــاز است

مَیـم چـو نکهت گُل جــوهــر هـــوا گـردید

هنوز شیشۀ رنگـم شکستن آغـاز است

لبی که خنده در او خون شود لب میناست

رگی که نیش به دل می زند رگ ساز است

سخــاست نشئـــۀ شهرت کرم نژادان را

گشـاده دامنی ابــــر، بــال پــــرواز است

فــــریب عجــــز مخـور از پر شکستۀ رنگ

که در گــرفتن پــرواز ، چنــگل بــاز است

ز پیچ و تاب نفس، سوز دل تـوان دانست

زبـان دود ، به اسرار شعلــه غماز است

نـدانـم این همـه حرف جنــون که میگوید

که گـــوش حلقــۀ زنجیر ما پُر آواز است

توان ز بیخـودی ام کرد سیر عالم حسن

شهید عشقم و خونم قلمـــرو ناز است

نهــــــال گلشن قـدر سخنوری (بیـــدل)

به قدر معنی برجسته گردن افراز است